تبليغاتX
به وبلاگ دختر ایران زمین خوش آمدید

به وبلاگ دختر ایران زمین خوش آمدید

وبکده


من تو را به اندازه یونجه دوست دارم. امضاء : گاو
در ویترین پنجره کشتی، دریا را می فروشند.
باران، گریه آسمان است به حال ما !
آزادی : میدان بزرگی در پایتخت این سامان است !
گلهای پیراهن مادرم ، بوی بهشت میدهند.
همای سعادت که از روی شانه اش برخاست ، تنها یک فضله بر جای ماند.
غرش رعد، آسمان را به حقارت می کشاند.
با خون خود نوشتم: "من یک خودکار قرمزم".ء

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت5:55 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد.جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود …

مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند وبا خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.
گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیبا تر بود .

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت7:9 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



 اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت2:8 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



 

دهقان فداکار پير شده،

 

چوپان دروغگو عزيز شده،

 

شنگول و منگول گرگ شدن،

 

کوکب حوصله مهمون رو نداره،

 

کبرا تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه،

 

روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسه اس،

 

حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو يه شرکت آبدارچي شده،

 

آرش کمانگير معتاد شده،

 

شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي،

 

رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن کيف قاپي،

 

واقعا" چه به سر ايران و ايراني آمده است؟

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت10:18 قبل از ظهرتوسط محبوبه | |



امشب (لیلة الرغایب) آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدنشون به آسمان دعا کن ......

صدای اجابت که به دلت رسید، منو فراموش نکن!

           

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت10:58 قبل از ظهرتوسط محبوبه | |



ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد                         گر چه آدم زنده بود!

ازهمان روزی که یوسف را برادرها در چاه انداختند

ازهمان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود....

بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب         گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم ها گذشت

ای دریغ آدمیت بر نگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا زخون تهی است

صحبت از آلودگی، پاکی، مروت، ابلهی است

قرن "موسی چومبه ها" است

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس          از غم یک مرد در زنجیر          حتی قاتلی تبر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام غربت

هرم در پیاله، اشک و خونم در سبوست                مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وی جنگل را بیابان می کند

 

دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیایان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور  در میان مردی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

                                      گفتگو از مرگ انسانیت است.

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت10:4 قبل از ظهرتوسط محبوبه | |



 

موفقيت هم يك عادت است.

اگر زندگي ات ابري است،به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است.

موفقيت در پي شكست ها حاصل مي شود.

زندگاني زاييده ي افكار خود ماست. خود را از اسارت زنجيره هاي بدبيني ،منفي نگري و نااميدي برهان.

شما آن نيستيد كه فكر مي كنيد ،بلكه آن طور هستيد كه فكر مي كنيد.

دشوار ترين باور پذيرش باطل بودن چيزي است كه به گمان حق، هستي خويش را به پاي آن نهاده ايم .

هر چه از سرخي و روشني داريم برداريم،در كنار هم بنشينيم و بگذاريم ككه دوستي ها سدي باشد در برابر تاريكي ها. در نسيم شاد باشيم، بگوييم ، بخنديم و بگذاريم هراز چه تاريكي هست ، هر چه از سرما و خستگي هست ،تا سحر از وجودمان رخت بربندد.

سرخي انار را اسلحه اي سازيم براي نبرد با ظلمت ،تا صبح راهي دراز است.

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت1:44 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



دووچهار،چهاروسه،چهار منزل خداست

الو! سلام این منم مزاحمی که آشناست

 

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 

شما که گفته اید،پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

 

الو! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است؟ یا که عیب سیم هاست؟

 

چرا صدایتان نمی رسد؟کمی بلندتر

صدای من چطور،خوب وصاف وواضح ورساست؟

 

اگر اجازه می دهی،برات درددل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

 

دل مرا به سوی خود بخوان که تا سبک شوم

پناه گاه این دل شکسته،خانه شماست

 

خدا!مرا ببخش،بازهم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم،دوباره تا خداخداست

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت1:25 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



دیدیم از چپ وراست دارن از این برگه ها پخش می کنن واز این سخنرانیهامیکنن که خواهرم ال نکن و بل نکن و از این جور حرفها ،که اگه یکی ندونه فکر میکنه تمام فساد ایران زیر سر این دختراس و این پسرای ایرانی آخر بچه مثبتی هستن ،ماهم بدینوسیله چهره ی واقعی  پسرای ایرانی رو رو کردیم تا عموم مردم  یه کم چشماشون رو وا کنن واین طرف قضیه رو هم ببینن و یک طرفه به قاضی نرن

 

در خیابان چشم چرانیها مکن              از دختران مردم سلب آسایش مکن

زلف خود را سیخ سیخ مزن               در مسیر دختران تک چرخ مزن

یاد کن از آتش روز معاد                   نامه ها را تو مده در دست باد

برادرم ای پسر ایران زمین                یک نظر عکس شهیدان را ببین

برادرم این لباس تنگ چیست؟             پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

برادرم این همه متلک پرانی مکن         با اصول شرع لجبازی مکن

در خیابانها تو سرگردان مشو             سد راه دختران پاک مشو

تاپ های لخت و عریان بر تن مکن      شماره ات رااز هر طرف پخش مکن

صورت خود را با تیغ صیقل مده         یقه ات را این همه چاک مده

ای برادر از غرب تبیعت مکن           روی بازوی خود خالکوبی مکن

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت2:12 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



 

این روزا فکر و ذکر همه هوای سرد و برف و ترافیک و تعطیلی و... این چیزاست ...

همه در مورد اینا فکر می کنیم ولی امروز من می خوام از یه زاویه دیگه به اینا فکر کنیم:

 پشت پنجره می بارد
                        برف
                        برف
                        برف
و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست
آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
می کشد روی نام من
روی تمام خیابان ها
                          خاطره ها
                                      خنجرها.

وای به وقتی که خدا هم از دست ما خسته شه ...هر کسي گمشده اي دارد ،...و خدا گمشده اي داشت...هر کسي دو تاست ،...و خدا يکي بود....و يکي چگونه مي توانست باشد ؟...هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند، هست ،...و خدا کسي که احساسش کند ، نداشت...و خدا انسان را آفرید...

***
برف
که هرگزهیچ کس ندانست
تکه های خود کشی یک ابر است......

***

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت10:22 قبل از ظهرتوسط محبوبه | |